مریم فرهانیان
6 مرداد 1402 1403-04-24 10:13مریم فرهانیان
- متادخت
- 6 مرداد 1402
- 4:28 ب.ظ
- No Comments
به گزارش متادخت، هوا تاریک شده بود. لنگانلنگان وارد اتاق شد، محبوبه نگاهش کرد و گفت: کجا بودی تا الان؟ نگرانت شدم. مریم گوشه اتاق نشست. محبوبه آمد و جلوی مریم ایستاد و گفت: «چرا جواب نمیدی برای چی مرخصی گرفتی رفتی؟ دلم هزار راه رفت، الان چرا میلنگی، اتفاقی افتاده؟» مریم به پاهایاش نگاه کرد. دست برد و به سختی جورابش را درآورد. محبوبه مات و مبهوت به پاهای سرخ و تاول زده مریم نگاه میکرد. چهره مریم پر از درد بود ولی رضایتی در نگاهش دیده میشد. محبوبه طاقت نیاورد و به طرف جعبه کمکهای اولیه رفت تا برای زخم سوختگی پاهای مریم پمادی پیدا کند. «نمیخوای بگی چی شده؟ معلومه چه بلایی سر پاهات اومده؟ انگار زبونتو هم از دست دادی؟» مریم به محبوبه که حالا در حال تلاش بود تا پماد را روی پاهایش بمالد نگاه کرد و به آرامی گفت: «رفتم روی لولههای نفت پیاده راه رفتم. غافل شده بود؛ باید میرفتم تا یادم بیاد چه آتیشی اون دنیا منتظرمه!»
محبوبه در جایش میخکوب شد. احساس میکرد خون به مغزش نمیرسد. خشمش را در کلامش ریخت و گفت: «مریم! تو که جز خدمت، کاری نمیکنی» سرش را پایین انداخت. حس میکرد از خودش، از خدا، از همه خجالت میکشد. زیر لب گفت: «خیال میکنی! بعضی از حرفها، اشارهها، سکوتها و حرف زدنهای نا به جا، گناهای کوچکین که تکرار میکنیم و برامون عادی شده.»
***
هوا گرم بود، تشنگی آزارش میداد اما هوای گرم آبادان نمیتوانست او را از قولی که به مادر شهید داده بود منصرف کند. با خودش فکر میکرد کاش شیشه گلابی داشت و میتوانست مزار شهید را با گلاب معطر کند. صدای مادر شهید هنوز در گوشش بود: «قول میدی اگر من از این شهر برم به مزار پسرم سر بزنی؟» قول داده بود و تا آن لحظه هم به قولش وفادار بود. تا گلزار شهدا راهی نمانده بود، صدای سوت خمپاره آمد. لحظاتی بعد پیکر خونین مریم به خاک افتاد و سنگ فرش خیابان گلگون شد.
مطالب مرتبط
ریم صالح الریاشی
من شهادت طلب «ریم صالح الریاشی» فرزند یگانهای شهید عزالدین قسام، این عملیات را به صورت مشترک با برادرانم در یگانهای شهدای الاقصی برای جلب رضایت خداوند عزوجل به انجام میرسانم…
طاهره سجادی
معلوم بود حوصله کَلکَل کردن را ندارد، برگه را به دستم داد. شروع به خواندم کردم حالا میفهمیدم چرا نمیخواست متن برگه را بخوانم. بالای برگه نوشته شده بود آزادی با عفو ملوکانه.
آمنه سلامه
آمنه سلامه منیه (مادر عماد، فواد و جهاد مغنیه)، از نخستین زنانی بود که در آغاز «وضعیت اسلامی» لبنان در نشر افکار شهید محمد باقر صدر بین زنان فعالیت کرد.
ام غانم
زینالعابدین سنگها را در دست گرفت و مهر خود را بر آنها زد و دوباره به امغانم سپرد و آرام گفت: این کار سِری است که نباید کسی را از آن مطلع کنی..!
زینب علی ابوسالم
دختر هجده ساله فلسطینی که قصد داشت داخل یک اتوبوس عملیات استشهادی انجام دهد توسط پلیش شناسایی شد و در زمان دستگیری خودش را در میان صهیونیستها منفجر کرد و ۳۵ صهیونیست به خاک و خون کشیده شدند.
اسماء بنت یزید انصاری اوسی
اسماء دختر یزید بن سکن انصاری اوسی، از سخنورترین زنان عرب و محدثه بود که به شجاعت و دلیری شهرت داشت. او در این نبرد با شدت گرفتن جنگ به میدان رفت و 9 تن از رومیان را از پای درآورد.
مریم فرهانیان
6 مرداد 1402 1403-04-24 10:13آخرین مطالب
سینمای دهه 90؛ عبور از تابوها
22 آذر 1403سینمای دهه 90؛ عبور از تابوها | زنان در سینما
22 آذر 1403معابر قم بهنام بانوان شهید مزین شود
20 آذر 1403مطالب پربازدید





